اگر در نماز امام حسين بودم... (1)
اي سجده عشق در وادي خطر!
قلب ملتهبم را سر سرودن غزلي است؛ غزلي در وصف نماز خواندنت، غزلي كه با واژه هاي زلال باران آراسته شده باشد.
اي پاك! اي مهربان! بوي محمد و فاطمه و علي را مي دادي و شياطين تشنه به خون تو بودند. تويي كه كربلا از صداي ناله هاي سوزناكت بر سر نماز، در خود مي شكست. كربلا با وجود تو ديگر تشنه نبود، اقيانوسي بود كه در اشتياق ديدن لحظه هاي خالصانه ترين نمازت اشك شوق مي ريخت. كربلا از بوي نمازت پر بود؛ نمازي كه از جنس عشق و شهادت بود.
فرات آن روز، رود گناهكاري است كه در پيشگاهت هر روز و هر شب توبه مي كند.