محرم اخلاص


در پوشش اخلاص، مُحرم شده اند و در كنج خلوتِ دل معتكف

فصل اعتكافشان، سرفصل زندگي است و دستان باز توسل آن ها درياي سخاوت و اجابت در پس زمينه ديدگان آن ها نقش بسته.

بر شانه هاي توكل سجده مي كنند و بر ضريح نرگس چشمان يار دخيل مي بندند.

رو به عصمت آينه ها، پشت نيازها را با رازهايي كه در گوش يار نجوا مي كنند، به خاك مي مالند و با جدا شدن از لايه هاي گِل، در وسعت حضور حاضر مي شوند و در بستر اخلاص خويش جوانه مي زنند، قد مي كشند، شكوفا مي شوند و به بار مي نشينند و حلاوت تعالي را به كام همگان مي چشانند.

در سرسراي دل نور عشق مي پاشند و در خداي خويش غرق مي شوند.

درياي صبرشان بي كرانه است. به اسرار شقايق ها واقفند و در آموزش ذكر و دعا اسير. مخلص عشقند، منكر ترديدند و مريد يقين. كارشان را با حمد و اخلاص آغاز مي كنند. به شهادت سلام مي دهند و همواره فصل زندگي شان از سخاوت و طراوت باران لبريز است

...

باز قامت هاي سبز مُحرم شده اند. باز در كالبد احساس عشق دميده اند. باز سيمرغ از تخم كسالت سر بيرون آورده است تا بر شاخه هاي معرفت بنشيند.

باز فرداها منور شده است و باز هم روحانيت مزين به حضور.

باز عرصه عرض اندام شجاعت مهيا شده است. و باز هم فرصت نياز و نيايش پيش آمده است. باز هم غفلت از مد افتاده است. باز هم غفلت از مد افتاده است.


بازگشت