نماز باران خوانساري
از جمله نمازهاي معروف باران، نمازي است كه مرحوم آيت الله سيد محمدتقي خوانساري رحمه الله در دوره حضور انگليسي ها در قم برگزار كرد و سبب نزول باران شد و خارجي ها به شدت تحت تأثير قرار گرفتند.
در سال 1324 شمسي، پس از گذشت سه سال و اندي از جنگ جهاني دوم، شهرستان قم و حوالي آن از بي آبي رنج مي بردند، تمام باغ هاي ميوه و مزارع گندم و جو و مراتع بر اثر بي آبي در پرتگاه نابودي قرار گرفته بود، اكثر مردم به خصوص باغ داران و كشاورزان به ستوه آمده بودند. ناچار به بيوت علما و مراجع تقليد پناه آوردند و از آنان تقاضاي دعا و نماز استسقا نموده بودند. در ميان مراجع فقط، آيت الله العظمي خوانساري رحمه الله [1] كه هم اينك مزارش كنار مزار مراجع ديگر، در قسمت بالا
[ صفحه 196]
سر مزار حضرت معصومه (س) قرار گرفته است، خواسته مردم را اجابت نموده و به خواندن نماز باران مبادرت فرمودند.
به مردم اعلام شد تا روز چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه روزه بگيرند. مردم هم اجابت كردند و آداب نماز باران را انجام دادند. به مردم اعلام شد تا روز جمعه پس از طلوع آفتاب، در مسجد امام حسن عسگري عليه السلام و خيابان مجاور آن جمع شوند. اجتماع بسيار انبوهي از هل علم و طلاب علوم ديني و ساير اقشار به وجود آمده بود. اين جمعيت انبوه با آداب خاصي به طرف بيابان خاكفرج، جوار امامزاده معروف حركت كردند. تمام شركت كنندگان پياده با پاي برهنه در حالي كه عباهاي خود را وارونه به دوش كشيده و كفش هاي خود را به دست گرفته بودند، با ذكر تهليل و تكبير و صلوات حركت مي كردند. آنچه بسيار جالب و غم انگيز بود و دل ها را به دعا و نيايش بيشتر و چشم ها را به گريه و زاري فراوان وامي داشت، شركت گروه زيادي از علما و پيرمردان و ريش سفيدان و در پيشاپيش همه، وجود مبارك مرحوم آيت الله العظمي سيد محمدتقي خوانساري بود. اين منظره، هر بيننده اي را به اعجاب وامي داشت و هر قلبي را مي شكست و باران اشك را از ديدگان جاري مي ساخت. اكثر شركت كنندگان گريه مي كردند و براي حفظ آبروي اسلام و مسلمين و علما دعا مي نمودند.
با كمال متانت و وقار و با ذكر تهليلات و تكبيرات و صلوات در حالي كه پاي برهنه بود و تحت الحنك هاي عمامه هاي علما به گردن آويخته بود، به بيابان خاكفرج كه امروز به صورت خيابان و چهارراه است، رسيدند، پس از صف آرايي و تشكيل صفوف براي نماز استسقا آيت الله
[ صفحه 197]
خوانساري به نماز ايستادند.
البته آداب و شرايط بسياري براي نماز استسقا وجود دارد، در كتاب هاي فقهي به تفصيل بيان شده؛ مثلا در هر ركعت، پس از حمد و سوره اي نسبتا طويل؛ پنج بار تكبير گفته و در بين هر دو تكبير، قنوت خوانده مي شود. پس از نماز، امام جماعت بالاي منبر مي رود و يكصد بار با صداي بلند، در حالي كه رو به قبله است، «الله أكبر» مي گويد؛ سپس به طرف راست برمي گردد و صد بار «سبحان الله» مي گويد. بعد به طرف چپ يعني رو به شرق برمي گردد و صد بار «لا اله الا الله» مي گويد. سپس به طرف قبله برمي گردد و صد بار الحمدلله مي گويد و بعد برمي گردد و دعاهاي مناسب مي خواند.
نماز باران بسيار خوبي كه خود نيز جزء شركت كنندگان و شاهدان عيني آن بودم، به اتمام رسيد. آن روز از باران خبري نشد. بين دو نماز مغرب و عشا در مدرسه فيضيه اعلام شد كه فردا نماز باران در قبرستان نو خوانده مي شود. چون مستحب است كه نماز تا سه روز متوالي خوانده شود. روز دوم، يعني روز شنبه جمعيت خوبي از علما و طلاب شركت كردند و نماز خواندند.
تا ظهر روز دوم تحولي در جو به وجود نيامد؛ اما بعدازظهر، لكه هاي ابري در سمت مغرب مشاهده گرديد كه تا حدي باعث اميدواري شد. ساعت سه بعدازظهر، با هم مباحثه ام براي بحث كردن به پشت بام مدرسه فيضيه رفته بودم، مشاهده كردم كه ابرها در حال تراكم و حركت به طرف بالا است. لكه هاي ابر بالا مي آمد و از بالاي شهر قم عبور مي كرد و
[ صفحه 198]
از هر لكه اي قطرات رحمت فرو مي ريخت. با نم نم باران، ديگر بالاي پشت بام نمي توانستيم مباحثه كنيم؛ ناچار پايين آمديم و در مدرسه دارالشفا اجتماع كرديم. پيوسته به آسمان نگاه مي كرديم و براي نزول رحمت دعا مي نموديم. ناگهان باران شروع شد و شدت گرفت، به گونه اي كه باراني با آن شدت نديده بودم. در ظرف كمتر از يك ساعت، به قدري باران شديد باريد كه علاوه بر سيراب شدن باغات و مزارع، سيل عظيمي از رودخانه قم جاري شد كه باعث اعجاب بيشتر همگان گرديد.
اين بار موقعيت معنوي مرحوم آيت الله العظمي سيد محمدتقي خوانساري رحمه الله را در دل ها چند برابر نموده و باعث حفظ آبروي علما و مؤمنين گرديد. [2] .
پاورقي
[1] آيت الله نوري همداني فرمودند: «چند نفر بوديم كه مي خواستيم خدمت آيت الله خوانساري شرفياب شويم. نزديك منزل ايشان كه رسيديم، ديديم از جايي تشريف مي آورند. به در منزل كه رسيدند نيازمندي آمد و گفت: پيراهن نداريم! آقا وارد منزل شد و ما هم پشت سرش داخل منزل شديم. آقا عباي خود را از تن بيرون آوردند و بعد پيراهن (خويش را) از بدن درآوردند و به آن نيازمند دادند و قباي خود را پوشيدند و بدون پيراهن نشستند و به كار مردم رسيدگي كردند و به سؤالات ما هم پاسخ دادند. (داستان هايي از زندگي علما، ص 105).
[2] گلستان خاطرات و عايدات، ص 49.