والدين نسبت به نماز فرزندان مسوولند
همانطوري كه انسان خود موظف است اهل نماز باشد، بايد اهل و فرزندانش را نيز اهل نماز كرده و در اين راه كوشا باشد. از نظر قرآن، خداوند مسؤوليت نماز خواندن زن و فرزندان را به عهده سرپرست خانواده قرار داده آنجا كه فرموده است:
[ صفحه 174]
«و أمر أهلك بالصلاة واصطبر عليها لا نسئلك رزقا نحن نرزقك و العاقبة للتقوي». [1] .
«اهل بيت خود را به نماز امر كن و خود نيز بر اين عبادت صبر و استقامت داشته باش، ما از تو روزي كسي را نمي طلبيم، بلكه روزي دهنده ايم، و عافيت از آن اهل تقوي است.»
لذا مي بينيم كه پيامبران اهل خودشان را امر به نماز مي كردند. در قرآن در حالات حضرت اسماعيل عليه السلام مي خوانيم: (و كان يأمر أهله بالصلاة...) [2] نكته قابل توجه در اين آيه استفاده از كلمه «و كان يأمر» است كه دلالت بر استمرار و پيوستگي دارد، بدين معنا كه او به طور مرتب و پيوسته اهل خود را به نماز سفارش مي كرد و از آنها مي خواست كه نماز را به پا دارند.
و در حالات حضرت ابراهيم عليه السلام مي خوانيم كه براي خود و نسلش تا قيامت از خداوند درخواست كرده:
(رب اجعلني مقيم الصلاة و من ذريتي...). [3] .
و در حالات پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وارد شده:
«لما نزلت قوله تعالي (و أمر أهلك بالصلاة) كان رسول الله صلي الله عليه و آله يأتي باب فاطمة و علي عليه السلام تسعة أشهر كل وقت كل صلاة فيقول: الصلاة يرحمكم الله (انما يريد الله ليذهب عنكم
[ صفحه 175]
الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا). [4] .
«هنگامي كه آيه ي 122 طه: «كسان خود را به نمازگزاران فرمان بده» نازل گشت، رسول اكرم صلي الله عليه و آله تا مدت نه ماه موقع نماز به در خانه فاطمه زهرا و اميرالمؤمنين عليه السلام مي آمد و مي فرمود: «نماز بخوانيد خدايتان رحمت كند، زيرا خدا اراده فرموده است كه پليدي را از شما خاندان رسالت دور كند و شما را از آلودگي گناهان پاك و پاكيزه بدارد.»
و علي عليه السلام فرمودند:
«كان رسول الله صلي الله عليه و آله يأتينا كل غداة فيقول الصلاة رحمكم الله الصلاة (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا). [5] .
«پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله هر صبح به خانه ي ما مي آمد و مي فرمود: نماز بخوانيد خدايتان رحمت كند، نماز بخوانيد. زيرا خداوند اراده كرده است كه پليدي را از شما خاندان وحي و رسالت دور كند و شما را از گناهان پاك و پاكيزه فرمايد.»
لذا والدين خصوصا پدران در برابر خداوند مسؤول و متعهد هستند كه فرزندانشان را در اداي واجبات خصوصا خواندن نماز كمك كنند و در اين راه كوتاهي نكنند. جايي كه پيامبر صلي الله عليه و آله در خانه علي عليه السلام و زهرا (س) و فرزندانشان كه از عابدترين افراد زمانه هستند اعلام مي فرمايد نماز! نماز! اين درسي است براي همه پدران و مادران كه اين امر تكليف آنهاست.
[ صفحه 176]
آنها بايد نسبت به فرزندانشان مراقب و مواظب باشند و دچار غفلت و بي توجهي نگردند.
امام زين العابدين عليه السلام در رساله ي حقوقشان، به اين مسأله تأكيد دارند:
«و أما حق ولدك فتعلم أنه منك و مضاف اليك في عاجل الدنيا بخيره و شره و أنك مسئول عما وليته من حسن الأدب و الدلالة علي ربه و المعونة له علي طاعته فيك و في نفسه فمثاب علي ذلك و معاقب». [6] .
«اما حق فرزندت اين است كه بداني او از تو است و در نيك و بد اين جهان منسوب به تو و تو به حكم ولايتي كه بر او داري نسبت به تربيت صحيح و آموختن آداب نيكو و راهنمايي و شناساندن ذات خداوند يكتا و كمك در اطاعت و پيروي از او مسؤولي، بايد درباره او همانند كسي رفتار كني كه مي داند در نيكي به وي اجر و پاداش است و در بدي و زشتي به او كيفر و عقاب.»
از نظر امام عليه السلام والدين در عالم آخرت درباره امر تربيت و كيفيت رشد فرزند مورد سؤال واقع خواهند شد، چون فرزند به منزله نعمت و هدي الهي است و انسان بايد درباره همه نعمت هايي كه از آن متنعم بوده است، پاسخگو باشد. والدين اگر مي خواهند در آخرت فارغ البال و سبك بار باشند، بايد بدانند كه يكي از اموري كه در قيامت از آن سؤال خواهد شد، اهتمام به تربيت فرزندان است كه اگر پاسخ مناسبي داشته و به وظايف ديگر خود عمل كرده باشند، آنجا اهل نجات خواهند بود.
امام حسن مجتبي عليه السلام مي فرمايند:
[ صفحه 177]
«رحم الله امرءا وعظ نفسه و وعظ أخاه و أهل بيته» [7] .
«خداوند رحمت كند كسي را كه نسبت به تربيت خود، برادر و اهل بيتش اقدام كند.»
البته والدين نبايد از اين مطلب مهم غفلت ورزند كه يكي از آداب مهم و مؤثر در تربيت فرزندان، انتخاب زمان مناسب براي تربيت است. درست است كه پسر بعد از پانزده سال و دختر بعد از نه سال به تكليف مي رسند و قبل از آن تكليفي ندارند، اما انجام تكاليف ديني را نمي توان تا سن بلوغ تأخير انداخت.
بايد انسان از كودكي با انجام عبادت و تكاليف ديني عادت كند تا در سن بلوغ به آنها رغبت داشته باشد.
گرچه اين بحث دامنه دار مي باشد ولي ذكر چند روايت از معصومين عليهم السلام خالي از لطف نيست.
امام معصوم عليه السلام مي فرمايند:
«يترك الغلام حتي يتم له سبع سنين فاذا تم له سبع سنين قيل له اغسل وجهك و كفيك فاذا غسلهما قيل له صل ثم يترك حتي يتم له تسع سنين فاذا تمت له علم الوضوء و ضرب عليه و أمر بالصلاة و ضرب عليها فاذا تعلم الوضوء و الصلاة غفرالله لوالديه ان شاء الله». [8] .
«فرزند پسر تا پايان سن هفت سالگي آزاد باشد. سپس به او گفته
[ صفحه 178]
شود كه دست و صورت خودت را بشوي و اگر ده سالگي آغاز نمود، بايد وضو را به او آموخت حتي اگر منجر به كتك زدن شد. بعد بايد به او گفت نماز بخوان حتي اگر منجر شد به كتك زدن. اگر اين فرزند وضو و نماز را آموخت، خداوند والدين او را خواهد آمرزيد انشاءالله.»
فرزند امام خميني رحمه الله فريده مصطفوي نقل مي كند:
اوايلي كه تازه مكلف شده بودم، يك شب قبل از نماز خوابيده بودم كه آقا با برادرم وارد شدند، خيلي سرحال و خوشحال بودند.
از من پرسيدند نماز خوانده اي؟!
من فكر كردم كه چون الان سرحال هستند، ديگر وقت نماز خواندن من هم برايشان مسأله اي نيست! تا گفتم: «نه» يك دفعه به قدري ايشان تغيير حالت دادند و عصباني شدند كه ناراحتي سراسر وجودشان را فراگرفت. [9] .
وقتي خواهر كوچكم به سن تكليف (9 سالگي) رسيد، امام فرمودند:
امسال ديگر بايد روزه هم بگيري! اتفاقا ماه رمضان آن سال خيلي گرم بود. نداشتن كولر، كمبود آب و ضعف جسماني خواهرم، باعث شد كه روزه اول ماه مبارك را به سختي تحمل كند. اين بود كه شب، پس از افطار گفت: من فردا ديگر نمي توانم روزه بگيرم. آقا همان شب، ترتيب مسافرت او را به تهران دادند. يعني به مادرم كه بچه كوچك هم داشتند، فرمودند: بچه ها را برداريد و مدتي را در تهران، منزل فلاني يكي از بستگان باشيد. بعدها به من گفتند نخواستم در نظر او قبح روزه خواري از
[ صفحه 179]
بين برود. [10] .
شخصي از امام هشتم عليه السلام در مورد كودكي كه يكي دو روز است نماز نخوانده سؤال نمود كه آيا پدرش مي تواند او را به نماز خواندن مجبور سازد؟ امام عليه السلام از سن كودك سؤال فرمودند: گفتند: هشت ساله است.
امام عليه السلام با تعجب فرمودند: «سبحان الله يترك الصلاة»؛ «بچه هشت ساله نماز را ترك مي كند؟!»
راوي با شنيدن اين مطلب از امام پرسيد: حال اگر بچه مريض شد يا به زحمت افتاد چه؟ باز هم بايد او را وادار به انجام نماز كرد؟ فرمود: «به هر «يصلي علي نحو ما يقدر»؛ «مقدار كه مي تواند بايد نماز را به جاي آورد.» [11] .
تأكيد اين مطلب به خاطر اين است كه چون امر تربيت پذيري در سنين بالاتر، سخت تر و مشكل تر خواهد شد. زيرا جوانان نسبت به كودكان و نوجوانان پذيرش كمتري دارند و احيانا برخي بر اثر تبليغات سوء پدران و مادران خود را داراي افكار قديمي تصور مي نمايند، كه وجود چنين تصوري، پذيرش را كمرنگ مي سازد.
از آيه ي شريفه: «و أمر أهلك بالصلاة و اصطبر عليها...»؛ [12] درس ارزنده اي مي گيريم و آن اين است كه فرمان و توصيه به نماز نياز به استقامت دارد، حوصله، صبر، پشتكار و استمرار مي خواهد و از گفتن و تكرار كردن و مداومت نبايد خسته شد.
البته بايد اين دستور تربيتي را با ظرافتش رعايت كرد و الا نتيجه
[ صفحه 180]
معكوس مي دهد.
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل كرده كه آن حضرت فرمودند: «رحم الله من أعان ولده علي بره قال قلت كيف يعينه علي بره قال يقبل ميسوره و يتجاوز عن معسوره و لا يرهقه و لايخرق به». [13] .
«خداوند رحمت كند پدري را كه فرزندش را در نيكي ياري كند، راوي مي گويد عرض كردم: يا رسول الله صلي الله عليه و آله چگونه بايد فرزند خود را كمك كند؟ حضرت فرمودند: بپذيرد آنچه را كه كودك قادر به انجام آن است و ناتواني هاي وي را بر او ببخشايد.»
نبايد والدين محيط وحشت، اضطراب و نگراني براي كودك به وجود آورند. چون در روح كودك اثر منفي به جاي مي گذارد. بلكه والدين بايد با خوشرويي و متانت، شيريني عبادت خصوصا نماز را در كام فرزندان بنشانند.
چادرم را سرم كردم و كنار مادر كه جانمازش را پهن مي كرد، ايستادم. مادر گفت: تو هم دلت مي خواهد نماز بخواني؟ سرم را محكم خم كردم، يعني بله، مادرم گفت: «پس هر كاري كه من كردم تو هم انجام بده و هرچه كه گفتم تو هم تكرار كن.»
گفتم: «چشم» و مثل مادر دستهايم را تا نزديك گوشهايم بالا بردم و نيت كردم بعد هم هرچه مادر مي گفت تكرار كردم. در ركوع بعد از سبحان الله، مادر عطسه كرد، من هم تندي عطسه كردم، اما به بلندي عطسه مادر نشد. در ركعت دوم مادر باز هم عطسه كرد، اين بار هم بلند عطسه
[ صفحه 181]
كردم. بعد از نماز مادر گفت: تو چرا عطسه مي كردي؟
گفتم: مگر جزء نماز نبود؟!
مادر در حالي كه از خنده سرخ شده بود، صورتم را بوسيد و گفت: من سرما خورده ام، عطسه مي كنم، عطسه كه جزء نماز نيست. بعد هم به من ياد داد كه نماز را بايد چگونه بخوانم.
هشت سال داشتم كه اولين نمازم را همراه خواهرم خواندم. بعد از اذان ظهر وضو گرفتيم و سجاده هايمان را رو به قبله پهن كرديم. خواهرم با صداي بلند نماز مي خواند و من بعد از او تكرار مي كردم. پس از چند بار تكرار كردن نماز را ياد گرفتم.
روزي كه به تنهايي اولين نمازم را مي خواندم پدرم هم در اتاق نشسته بود، آخرهاي نمازم بود كه پدرم عطسه اي كرد. من نمازم را قطع كردم و به پدرم گفتم: «عافيت باشد» ناگهان همه خواهرها و برادرهايم به من خنديدند.
و رسول اكرم صلي الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:
«ان هذا الذين متين فأوغل فيه برفق و لا تبغض الي نفسك عبادة ربك». [14] .
«اين دين، داراي متانت و رفق و مدارا است. مبادا مسائل دين را به طوري به خود و ديگران القا كني كه از مسائل مربوط به خدا و دين گريزان شويد و نسبت به آنها بغض پيدا كنيد.»
خوب است براي تفهيم مطلب، داستاني را كه براي شهيد مطهري پيش آمد ذكر كنيم، ايشان مي فرمايند:
[ صفحه 182]
در ايامي كه قم بوديم تازه اين شركت هاي مسافربري راه افتاده بود. آمديم به قصد مشهد سوار شديم. بعد از مدتي من احساس كردم راننده ي اتوبوس نسبت به شخص من كه معمم هستم، يك حالت بغض و نفرتي دارد. نه من او را مي شناختم و نه او مرا مي شناخت. ما يك سابقه ي شخصي نداشتيم. در ورامين كه توقف كرد، وقتي خواستم از او بپرسم كه چقدر توقف مي كنيد، با يك خشونتي مرا رد كرد كه ديگر تا مشهد جرأت نكنم يك كلمه با او حرف بزنم. پيش خودم توجيهي كردم، گفتم لابد اين لااقل مسلمان نيست، مادي است، يهودي است... پيش خودم قطع كردم كه چنين چيزي است. يادم هست آن طرف سمنان كه رسيديم، بعد از ظهر بود، من وقتي رفتم وضو بگيرم تا نماز بخوانم، همين راننده را ديدم كه دارد پاهايش را مي شويد. مراقب بودم، ديدم بعد كه پاهايش را شست وضو گرفت و بعد نماز خواند. حيرت كردم: اين كه مسلمان و نمازخوان است! ولي رابطه اش با من همان بود كه بود. شب شد، پشت سر من دو تا دانشجوي تربتي بودند. آنها هم مي خواستند ايام تعطيلات بروند خراسان (تربت). او برعكس، هرچه كه نسبت به من اظهار تنفر و خشونت داشت، نسبت به آنها مهرباني مي كرد، آنها را دوست داشت. شب كه معمولا مسافرين مي خوابند، از يكي از آنها خواهش كرد كه بيايد پهلو دستش با هم صحبت كنند تا خوابش نبرد. او هم رفت. هنگامي كه همه خواب بودند، يك وقت من گوش كردم ديدم اين راننده دارد سرگذشت خودش را براي آن دانشجو مي گويد. من هم به دقت گوش مي كردم كه بشنوم. اولا از مردم مشهد گفت كه از آنهايشان كه با آخوندها ارتباط دارند، بدم مي آيد. فقط از آنها كه اعيان هستند، در «ارك» هستند، خوشم
[ صفحه 183]
مي آيد. گفت: خلاصه اين را بدان كه در ميان همه ي فاميل من، تنها كسي كه راننده است، منم. باقي ديگر دكتر هستند، مهندس هستند، تاجر هستند، افسر هستند، بدبخت فاميل منم. گفت: علتش چيست؟ گفت: من سرگذشتي دارم:
پدر من آدم مسلمان و بسيار مرد متديني بود. من بچه بودم مرا به دبستان فرستاد. پيشنماز محله تا از اين مطلب خبردار شد، آمد پيش پدرم، گفت تو بچه ات را به مدرسه فرستاده اي؟ گفت: بله، گفت: اي واي! مگر نمي داني كه اگر بچه ات به مدرسه برود، لامذهب مي شود؟ پدر من هم از بس آدم عوامي بود، اين حرف را باور كرد. من هم كه بچه بودم. پدرم ديگر نگذاشت دنبال درس بروم، مرا دنبال كارهاي ديگر فرستاد. يك روز بعد از اينكه زن و بچه پيدا كردم، فهميدم كه اصلا من سواد ندارم. [15] .
فرزند يكي از روحانيون مي گويد: عادت پدرم آن بود كه هر شب، وقت سحر مي آمدند در اتاقها، عيال و اطفال و همه خانه را از خواب بيدار مي كرد و مي گفت: «برخيزيد و نماز شب بخوانيد.» همه برمي خاستند، اما من در آن زمان كودك بودم و خواب بر من غلبه مي كرد. وقتي پدرم مي آمد در اتاق من و مي گفت: «حسن برخيز براي نماز شب» من به همان حال كه توي رختخواب دراز كشيده بودم، مي گفتم:
«و لا الضالين» يا «الله أكبر» يعني كه من مشغول نماز هستم. [16] .
همانطوري كه مستحضريد صحبت در روش تربيتي و تمهيد مقدمات و زمينه سازي مناسب است و الا كوتاهي هم قابل قبول نيست.
[ صفحه 184]
نقل شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:
«أنه نظر الي بعض الأطفال فقال ويل لأطفال آخرالزمان من آبائهم فقيل يا رسول الله من آبائهم المشركين فقال لا من آبائهم المؤمنين لا يعلمونهم شيئا من الفرائض و اذا تعلموا أولادهم منعوهم و رضوا عنهم بعرض يسير من الدنيا فأنا منهم بري ء و هم مني براء». [17] .
«حضرت به برخي اطفال مي نگريستند و مي فرمودند: «واي بر فرزندان آخرالزمان از ناحيه پدرشان! سؤال كردند يا رسول الله صلي الله عليه و آله آيا اين تأثر شما به خاطر شرك پدران آنها است؟ حضرت فرمودند: پدران و مادران ايشان مؤمن هستند ولي هيچ چيزي از احكام و واجبات ديني به آنان نمي آموزند و اگر خود فرزندان چيزي آموختند، مانع آموزش آنها خواهند شد و براي آنها در دنيا به مسائل ناچيزي رضايت دادند. پس من از چنين پدران بيزارم و نيز آنها از من روي گردان هستند.»
چگونه والدين نسبت به ديانت و معنويت فرزندانشان بي توجه باشند و تنها مسؤوليت خود را تأمين امور مادي آنها بدانند. يعني تأمين معاش آنها را به عهده خود، ولي تربيت روح و انديشه آنها در اختيار ديگران باشد.
نوجواني گريه مي كرد و مي گفت دلم مي خواهد دوستانم را به منزل ببرم، از او سؤال كرد چرا نمي بري؟ گفت: آخر آنها نماز مي خوانند، گفت
[ صفحه 185]
بسيار خوب است و بايد به خودت ببالي كه چنين دوستاني داري، ديد گريه اش بدتر شده و مي گويد: آخر پدرم نماز نمي خواند، مي ترسم بچه ها به منزل ما بيايند و اين مطلب را بفهمند.
وقتي از منبر پايين آمد به او گفتند خانمي دم درب مسجد با شما كار دارد. رفت و ديد زن جواني است كه پدر و مادرش را نفرين مي كند. تعجب كرد و گفت: خانم شما از منبر پيامبر صلي الله عليه و آله استفاده كرده و بيرون آمديد و داريد والدين خود را نفرين مي كنيد؟!
گفت آخر والدين من، مرا به ازدواج مردي درآوردند كه تا الان نديدم كه نماز بخواند، حتي الان كه دخترم بزرگ شده و من با هزار آرزو براي او جانماز و سجاده تهيه كردم، اين شوهر بي انصاف وقتي به منزل مي آيد، به جاي تشويق بچه جانماز را محكم از پايش مي كشد و بچه را به زمين مي اندازد. آيا در اين صورت من نبايد والدين را نفرين كنم. حاج آقا مي شود شما با شوهرم صحبت كني شايد به راه بيايد.
... وقتي با شوهرش صحبت كردم ديدم اصلا متوجه مسائل نيست، وقتي از مغازه اش خارج مي شدم به من گفت سيد، به احترام جدت از اين وقت قرص نماز را مي خورم...
نوجواني در تاريخ 26 / 10 / 62 از امام خميني رحمه الله پرسيد: كه پدرش فرد لاابالي و بي دين است، به من گفته كه من راضي نيستم كه در منزل من نماز بخواني! آيا پدر چنين حقي دارد و تكليف او چيست؟
امام فرمودند: «غلط كرده است، برو نماز بخوان اشكالي ندارد.» [18] .
[ صفحه 186]
اين گونه والدين به يقين فرداي قيامت محضر خداوند مسؤول هستند و به يقين فرزندان محضر خداوند عرض مي دارند:
خداوندا! چون آنها، ما را نسبت به نماز، غافل كرده، انتقام ما را از آنها بگير و آنها را به لعنت خود دچار نما و عذابشان را دو برابر عذاب ما قرار ده.
نوعا والدين در محيط خانه از تأثير رفتار خود بر فرزندان غافل هستند، در حالي كه سيره عملي والدين در زندگي خانوادگي، تأثير مستقيم روي اولاد دارد.
قابل قبول نيست كه والدين اهل نماز نباشند و يا كاهل باشند. بعد از فرزندان انتظار داشته باشند كه اهل نماز شوند. مردي پسر خويش را نزد يحيي بن اكثم، قاضي القضات زمان مأمون عباسي برد و گفت: اي قاضي! پسرم نماز نمي خواند، او را نصيحت كن تا نماز بخواند.
قاضي، پسر را پند و اندرز داد و گفت: چرا نماز نمي خواني، نماز فريضه ي ديني است، مسلمان بايد نماز بخواند و از اين حرفها. پسر گفت: اي قاضي! من نماز مي خوانم، پدرم دروغ مي گويد.
پدر گفت: خير، من دليل دارم كه او نماز نمي خواند دليلش آن است كه حمد و سوره اش را بلد نيست، كسي كه نماز مي خواند، بايد حمد و سوره نمازش را بداند.
پسر گفت: خير، حمد و سوره نمازم را ياد دارم.
پدر گفت: اي قاضي! از او سؤال كن، ببين حمد و سوره را مي تواند بخواند يا نه.
[ صفحه 187]
قاضي به پسر گفت: حمد و سوره ات را بخوان!
پسر شروع كرد به خواندن. دو بيت شعر تصنيف خواند و گفت:
علق القلب ربابا
بعد ما شب و شابا
ان حكم الله حق
لا ادري فيه ارتيابا
يعني: دل من در جواني و پيري به تار و تنبور وابسته است، حكم خدا هم حق است و شكي در آن نيست.
قاضي خيلي تعجب كرد، اما پيش از آن كه حرفي بزند، پدر دستپاچه شد و گفت: جناب قاضي! بايد بگويم كه پسر من حمد و سوره را ديروز ياد گرفته و قبلا آن را بلد نبوده است!
تازه معلوم شد كه خود پدر هم حمد و سوره را نمي داند و نماز نمي خواند، آن وقت انتظار دارد پسرش نماز بخواند و حمد و سوره صحيح تحويل قاضي بدهد! [19] .
در حالي كه آموزه هاي ديني ما غير اين را مي گويد:
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
«كونوا دعاة للناس بغير السنتكم ليروا منكم الاجتهاد و الصدق و الورع» [20] .
مردم را به غير زبانتان به راه خدا بخوانيد تا از شما كوشش، راستي و ورع و پرهيزكاري ببينند.
خداوند در قرآن كساني را كه بدون عمل كردن، مردم را به نيكي،
[ صفحه 188]
دعوت مي كنند، سرزنش مي نمايد.
«اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم» [21] .
آيا مردم را به نيكي فرمان مي دهيد و خود را فراموش مي كنيد.
و در جاي ديگر مي فرمايد:
«يا ايها الذين امنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقنا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون» [22] .
اي مؤمنان چرا چيزي را مي گوييد كه انجام نمي دهيد. نزد خداوند بس منفور است كه چيزي را بگوييد كه انجام نمي دهيد.
علي عليه السلام فرمودند:
«ايها الناس اني والله لا احثكم علي طاعة الا و اسبقكم اليها و لاانهاكم عن معصية الا و اتناهي قبلكم عنها» [23] .
اي مردم به خدا سوگند من شما را به طاعتي تشويق نمي كنم مگر قبلا خودم آنرا انجام مي دهم و از هيچ كار خلافي باز نمي دارم مگر اينكه پيش از شما از آن دوري جسته باشم.
حضرت آيةا... جوادي آملي در درس تفسيرش مي فرمودند:
خيلي اوقات ما به علامه طباطبائي عرض مي كرديم: آقا درس اخلاق بفرماييد: ايشان مي فرمود: اخلاق گفتني نيست. عمل كردني است. اخلاق را بايد به كار بست. به عبارت ديگر: فرق است بين گفتن و بودن.
[ صفحه 189]
پاورقي
[1] طه: 132.
[2] مريم: 55.
[3] ابراهيم: 40.
[4] سفينه، ج 3، ص 42.
[5] بحار، ج 35، ص 209.
[6] رساله حقوق امام زين العابدين عليه السلام.
[7] مجموعه ورام، ج 2، ص 531.
[8] وسائل الشيعه، ج 3، باب 3، ص 13.
[9] برداشت هايي از سيره امام خميني (ره)، ج 3، ص 69.
[10] مجموعه مقالات، كنگره بررسي انديشه و آثار تربيتي امام خميني، ص 391.
[11] وسائل الشيعه، ج 4، روايت 4402.
[12] طه: 132.
[13] كافي، ج 6، ص 50، ح 6.
[14] كافي، ج 2، ص 87، ح 6 و وسايل الشيعه، ج 1، ص 110، ح 270.
[15] حماسه حسيني، ج 2، ص 103.
[16] قصص العلما، ص 185.
[17] مستدرك الوسائل، ج 5، ص 164، ح 17871.
[18] در سايه آفتاب، ص 246.
[19] الگوهاي تربيت اجتماعي، ص 137، به نقل از تتمه المنتهي، ص 257.
[20] اصول كافي ج 3 ص 124.
[21] بقره آيه 44.
[22] صف آيات 2 و 3.
[23] نهج البلاغه خطبه 157.