چشم انتظار


سحر رسيده و دل بيقرار خواهد شد
دوباره دامن من پر بهار خواهد شد

صداي خوب اذان مي رسد و يك احساس
درون سينه ي من بيقرار خواهد شد

و بعد در سر سجاده هاي سوز و گداز
بهانه هاي دلم بيشمار خواهد شد

ستاره ها به تماشاي شعله مي آيند
و چشم عاصي من اشكبار خواهد شد

زلال و روشن و شفاف مي شوم از فيض
و جسم و جان من آيينه زار خواهد شد

چنان لطيف و سبك مي شود جهان كه وجود
به روي رايحه گل سوار خواهد شد

و تا دوباره بيايد صداي خوب اذان
دلم غريبه چشم انتظار خواهد شد

مصطفي محدثي خراساني

بازگشت